دست نوشته ها: نامه سرگشاده به ملت ایران در مورد فعالیت‌های اخیر آقای رضا پهلوی

نامه سرگشاده به ملت ایران در مورد فعالیت‌های اخیر آقای رضا پهلوی

هم میهنان گرامی با توجه به پرسش‌های متعددی که دوستان و آشنایان در طی چند هفته گذشته از اینجانب در مورد فعالیت‌های اخیر آقای رضا پهلوی داشته‌اند لازم می‌دانم تا نکاتی را به آگاهی جمع برسانم.

من امید جمشیدی هستم و مدت پانزده سال است که از راه‌های مختلف با جمهوری اسلامی در نبرد می‌باشم.
در طی این مدت با احزاب و گروه‌های سیاسی گوناگونی در تماس بوده‌ام و دست کم نام بنده برای فعالین سیاسی و احزاب و گروه‌ها نا آشنا نیست.


اما در طی چند هفته گذشته بارها از سوی دوستان و آشنایان مورد پرسش قرار گرفته‌ام که چرا در مورد فعالیت‌های اخیر آقای رضا پهلوی سکوت کرده ای و یا اینکه نظرت در مورد فعالیت‌های اخیر ایشان چیست.
راستش قصد نداشتم در این مورد حرفی بزنم و بهتر می‌دیدم که سکوت کنم اما با توجه به شرایط حساسی که در آن به سر می‌برم هرگونه سکوتی را خیانت به ایران و ایرانی می‌دانم و لازم می‌دانم نکاتی را به آگاهی هم میهنانم برسانم.

در ابتدا دلایل خود را برای اینکه چرا ازایشان پشتیبانی نمی‌کنم به صورت مختصر بیان می‌کنم:

یک ـ در طی این پانزده سالی که شخصاً در مبارزه با جمهوری اسلامی به سر می‌برم بارها و بارها شاهد بودم که از سوی احزاب و گروه‌های سیاسی گوناگون با ایشان تماس گرفته شد و از ایشان خواسته شد تا با پیوستن به جمع مخالفان جمهوری اسلامی آنان را یاری دهند اما ایشان هر بار از پیوستن به فعالیت‌های مبارزاتی مخالفان جمهوری اسلامی سر باز زدند و در بعضی موارد نیز حتی گفته بودند که چون دولت‌های غربی در حال حاضر مایل به سرنگونی جمهوری اسلامی نمی‌باشند , مبارزه در این شرایط بیهوده است و جان ایشان را به خطر می‌اندازد.

حال ایشان بعد از سالیان دراز سکوت به یکباره وارد میدان مبارزه شده‌اند که نا خواسته برای من این فکر به وجود می‌آید که پس اکنون دولت‌های غربی خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی می‌باشند که ایشان وارد صحنه شده پس ایشان مهره ای از مهره های غرب می‌باشد و من شخصاً با اینکه مخالف سرسخت جمهوری اسلامی هستم اما با هرگونه دخالت خارجی مخالفم پس از ایشان پشتیبانی نمی‌کنم.

دوم ـ اینکه همان طور که در بالا گفته شد, در طی این سالیان فعالیت‌های بسیار خوبی در مبارزه با جمهوری اسلامی صورت گرفت که ایشان از هیچ کدام آن‌ها پشتیبانی نکردند و حال این پرسش برای من پیش می‌آید که وقتی ایشان در طول این سالیان از هیچ فعالیت درستی پشتیبانی نکردند چرا ما باید از فعالیت‌های ایشان که اشکالات جدی در آن دیده می‌شود پشتیبانی کنیم؟؟

سوم ـ شوربختانه  کردار ایشان و گفتار ایشان کاملاً با یکدیگر متفاوت می‌باشد و همین دوگانگی کردار و گفتار ایشان باعث می شود تا من نتوانم به عنوان یک فعال سیاسی به ایشان اعتماد کنم.
دوگانگی در کردار و گفتار ایشان شاید برای بسیاری از هم میهنان که تنها با گفتار ایشان آشنا باشند کمی عجیب و نا آشنا باشد اما برای ما فعالین سیاسی که سالیان دراز در نبرد با جمهوری اسلامی به سر می‌بریم و شاهد کردار ایشان بوده‌ایم , این دوگانگی کاملاً آشنا می‌باشد.

ایشان از سوئی با بیان گفتار زیبا , آزادی‌خواهانه و دلنشین خود را فردی دلسوز , آزادیخواه و میهن پرست نشان می‌دهد و از سوی دیگر در کردار شاهد بودیم که ایشان عملاً هیچ فعالیت مفیدی در طی این سال‌ها نداشته است و نه تنها فعالیت مفیدی نداشته است بلکه در بسیاری موارد مشکلاتی را نیز برای گروه‌های سیاسی خارج از کشور ایجاد کرده‌اند که بیان کامل آن را به زمان مناسب دیگری واگذار می‌کنم.

چهار ـ برای انجام هر کاری نیاز به برنامه ریزی , وجود افراد کاردان و با تجربه و هدف می‌باشد.
اما ایشان همانند همیشه تنها با گفتار خود نکته ای بیان می‌کنند و از دیگران انتظار دارند که کورکورانه از آن پشتیبانی کنند.
تنها بیان یک هدف برای رسیدن به آن هدف کافی نیست , و ایشان عملاً هیچ کار مفیدی در راستای رسیدن به اهداف خود انجام نداده است.
گذشته از اینکه سرنگونی جمهوری اسلامی با بیان شکایت و انجام کارهای حقوق بشری امکان‌پذیر نمی‌باشد و نیاز به کار سیاسی و مبارزاتی دارد که در فعالیت‌های ایشان دیده نمی‌شود.

در کنار موارد بالا باید نکاتی را در مورد شخصیت ایشان و اینکه آیا اصولاً ایشان فرد مناسبی برای رهبری مبارزات مردمی ایران می‌باشد بیان کنم.

اصولاً شخصاً با وجود اینکه در گذشته های دور از علاقمندان سرسخت ایشان بودم اما به مرور زمان به این مهم پی بردم که ایشان فرد مناسب و شایسته ای برای اداره مبارزات مردم ایران نمی‌باشد که دلایل آن را در زیر بیان می‌کنم:

یک ـ تجربه تلخ پدران و مادران ما در کودتای سال 1357 نشان داده که تنها به گفته‌ها و شعارها اعتماد نکنیم بلکه بسیار ریز بین و با دقت عمل بالا راهمان را انتخاب کنیم تا بار دیگر همانند پدران و مادرانمان دچار یک عمر پشیمانی نشویم.
آقای خمینی تا پیش از به قدرت رسیدن شعارهای بسیار زیاد و قشنگی را بیان کردند.
مجانی کردن آب و برق , آوردن پول نفت بر سر سفره‌ها , آزادی زندانیان سیاسی , مبارزه با فقر و فحشا و .....
که بعد از رسیدن به قدرت هیچ کدام این وعده‌ها نه تنها عملی نشد بلکه بر عکس آن نیز صورت گرفت.
بنابراین با توجه به تجربه تلخ نسل گذشته , ما قبل از اینکه به گفته های افراد اعتماد کنیم به عملکرد و کارنامه آنان مراجعه می‌کنیم تا دچار اشتباه آنان نشویم.

کارنامه آقای رضا پهلوی اگر چه بسیار سفید است اما بیش از اندازه لازم سفید است.
یعنی این پرسش در ذهن مطرح می‌شود که ایشان در طی این همه سال مبارزات مردم ایران کجا بودند و چه می‌کردند که هیچ فعالیتی از ایشان در هیچ کجا به ثبت نرسیده است؟؟
آیا کسی که در بیش از سه ده در کنار مردم خود نبوده می‌تواند به یکباره در ردیف اول مبارزات مردمی قرار بگیرد؟؟
پاسخ من به این پرسش منفی است که البته این یک پاسخ  سلیقه ای است و هر کس باید خود به آن پاسخ بدهد.
دوم ـ اداره یک کشور نمی‌تواند و نمی‌شود که توسط یک فرد صورت بگیرد بلکه توسط افراد گوناگون در رشته های مختلف صورت می‌گیرد که یک نفر این افراد را اداره می‌کند که در اصطلاح به این افراد تیم کاری می‌گویند.
که خوش نام بودن و با تجربه بودن خود از لازمه های حضور در تیم کاری است و اصولاً بخش بزرگی از موفقیت یک فرد از فعالیت تیم کاری او و مشاورانش به وجود می‌آید.
اما آقای رضا پهلوی نه تنها تیم کاری برای فعالیت‌های خود ندارند بلکه آنقدر به اطرافیان خود هم بدبین هستند که بعید می‌رسد بتوانند در آینده تیم کاری به وجود آوردند و از آن استفاده کنند.
سه ـ ایشان توانائی مدیریت و اداره هواداران و پشتیبانان خود را نیز ندارند چگونه می‌توانند دست به اداره یک کشور بزنند وقتی که صدها گروه و حزب سیاسی ایشان را به عنوان رهبر خود می‌شناسند اما همه نیز به شکلی با یکدیگر در نبرد و جنگ هستند.
به عبارت ساده تر ایشان قبل از اینکه بخواهند اقدام به رهبری مبارزات مردم ایران کنند باید اول از همه از احزاب و گروه‌های سیاسی که از ایشان دنباله روی می‌کنند شروع کنند و این احزاب و گروه‌های سیاسی را اداره کنند تا به این اندازه اختلاف بین هوادارانشان وجود نداشته باشد.

چهار ـ امروزه ما شاهد هستیم که عده ای که خود را مستقل و بدون وابستگی به هر حزب و گروهی می‌خوانند در نقش نیروهای لباس شخصی اقدام به فحاشی , بی حرمتی و .... در حق کسانی می‌کنند که کوچک‌ترین انتقاد و یا مخالفتی با آقای رضا پهلوی داشته باشند که از نگاه من این افراد  هیچ تفاوتی با نیروهای لباس شخصی آقای خامنه ای ندارند.
حال این پرسش پیش می‌آید که آیا واقعاً آقای رضا پهلوی از وجود چنین افرادی که از هواداران دوآتشه ایشان هستند بی خبر هستند و از اهانت , فحاشی و ... این افراد بی خبرند؟؟

اگر چنین باشد باید گفته های آقای خامنه ای را نیز که نیروهای لباس شخصی را نیروهای خودسر می‌خواند بپذیرم در صورتی که می‌دانیم این نیروها خودسر نیستند.

پنج ـ درد بزرگ ملت ایران امروز پیش از آنکه مشکلات سیاسی موجود در کشور باشد , مشکلات اقتصادی و مشکلات فرهنگی است.
آیا شخصی که حتی یک روز در عمر خود را کار بدنی نکرده و اصلاً با مشکلات مالی آشنائی ندارد می‌تواند درد مردمی را که برای نان شب خود محتاج هستند درک کند و شناخت لازم را از مشکلات اقتصادی مردم داشته باشد؟

شش ـ معمولاً سیاست مداران در همه جای دنیا سعی می‌کنند تا در ارتباط مستقیم با مردم خود باشند و هر چه بیشتر و بهتر با دیدگاه‌ها و خواسته های مردم خود آشنا باشند اما ایشان امروز که هنوز هیچ‌گونه پست و مقامی ندارند ارتباط با ایشان عملاً غیر ممکن است و برخورد بد افراد دبیرخانه ایشان با مردم باعث شده تا بسیاری دیگر حتی با ایشان تماس نیز نگیرند.
دست کم در طی پانزده سال فعالیت سیاسی خود حتی یک‌بار هم نشنیدم که کسی با ایشان تماس گرفته باشد و بتواند مستقیم با خود ایشان گفتگو کند.
حتی  ایشان از گفتگو با فعالین سیاسی و چهره های شناخته شده اپوزیسیون خودداری می‌کنند ولی همیشه مدعی هستند که با اپوزیسیون در تماس هستند.
اما دست کم خود من که با بیشتر گروه‌های اپوزیسیون در تماس هستم می‌دانم که ایشان کوچک‌ترین تماسی با گروه‌های اپوزیسیون نداشته و ندارند.

البته شاید منظور ایشان از اپوزیسیون تنها معدود گروه‌های مقیم آمریکا باشند که خوب در آن صورت باید به ایشان یادآوری کرد که اپوزیسیون ایران فقط در آمریکا نیست  و بهتر است کمی چشم خود را باز کنند.

البته دلایل بی‌شمار دیگر نیز وجود دارد که بیان تک تک آن‌ها نیاز به نوشتن کتابی است.

اما تنها این هشدار را به جوانان , روشنفکران و گروه‌های سیاسی می‌دهم که هم میهنان جمهوری اسلامی در حال گذراندن آخرین برگ‌های عمر خود می‌باشد اما هشیار باشید که تجربه تلخ کودتای سال 1357 بار دیگر تکرار نشود.

مواظب باشید تا بار دیگر با شعارهای قشنگ و دل فریب شما را از راه بد به بدتر هدایت نکنند.

قبل از آنکه بخواهید به شعارها و حرف‌های زیبا دل ببندید , کارنامه و فعالیت کسی را که شعار می‌دهد بررسی کنید و بعد ببینید که آیا شعارها و حرف‌ها با کارنامه و کارهای انجام شده هم خوانی دارد یا خیر؟؟

امروزه در میان اپوزیسیون گروه‌ها و شخصیت‌های بسیاری وجود دارند که حاضرند عاشقانه در راه آزادی ایران جان بازی کنند اما با فشارهای فراوان دولت‌های غربی و گروه‌های به اصطلاح مخالف جمهوری اسلامی که پول و امکانات در اختیار دارند خانه نشین شده‌اند و اجازه ادامه فعالیت از آنان گرفته شده.

گفتنی بسیار است که بیان همه آن‌ها نه تنها درد از ملت شفا نمی‌دهد بلکه بر دردهای آنان نیز خواهد افزود.

هشیار و آگاه باشید که هشیاری و آگاهی شما سلاح شما است.
به امید ایرانی , آزاد , آباد و سربلند
امید جمشیدی
پانزده دی ما1390

1 دیدگاه ::

ناشناس گفت...

نصرت مشنگ

امیری که بد نام نصرت مشنگ           بخورد و بخفت و خروشید همچون پلنگ
ز دانش تهی و نگاهش دژم                    روان تیره‌گون و کلامش خدنگ
تو گویی که شیر است وقت خورش           چو آمد به گسترده خوان رنگ رنگ
دهان باز کرده چو دیو دمان                   ببلعد هر آنچه گیرد به چنگ
از آن پس به هنگام اسایشش                  رها مینمود باد همچون تفنگ
وزین بود و هیکل چو پیلان بزرگ            شکم چون تغار و دهان چون هونگ
به وقت سیاست فرستاده بود               به اطراف و اکناف فحش و جفنگ
بهنگام خشم و دشنام او                      بلرزید بر خویش شهر فرنگ
نعیم  زاده سایه پرورده بود              ولیکن کلامش همه پر ز جنگ
بجشن و به عیشش چه دلبسته بود   چو بسته به دریاست ماهی‌ نهنگ 
به دهقان آزاد و دانشور رستگوی           ز جور و ز بی‌ دانشی عرصه تنگ
خردمند و فرزانه خسته به بند              وزیران دزدش به وافوور و بنگ
ز حرمان و فقر و ز بیداد او                نماند نامش به گیتی‌ جز به ننگ
زبی مهرییش شهر ویران سرای   چنین بود  آئین نصرت مشنگ      
Koohestani facebook : Ti koohestani

ارسال یک نظر