دست نوشته ها: پاسخ یک هم میهن به نامه سرگشاده امید جمشیدی

پاسخ یک هم میهن به نامه سرگشاده امید جمشیدی

با درودی  به گرمی خون پاک جانباختگان راه آزادی

بعد از نوشتن نامه سرگشاده به هم میهنان در مورد فعالیتهای اخیر آقای رضا پهلوی , انواع و اقسام فحاشی ها , تهدیدها و توهینها بود که از سوی طرفداران آقای رضا پهلوی به من شد.

از میان همه این حملات که با کلمات زشت و رکیک همراه بود فقط یک نفر بود که با اسم اصلی خود و رعایت کامل ادب و فرهنگ ایرانی گفته های بنده را محکوم کرد.

برای اینکه دیگران یاد بگیرند چگونه با مخالف خود برخورد کنند و انتقاد به معنی دشمنی نیست من نامه این هم میهن را که کاملا گفته های من را رد کرده در اینجا می آورم.

این نامه در تارنمای ملی منتشر شد.



متن کامل نامه:

هموطن گرامی آقای الف – ج ” جوانان جوان سخن گویند.”

دوستان ، هموطنان گرامی و ایرانیاران صادق و صمیمی ، یادداشتی از فرد نامبرده در بالا به دستم رسیده ، که احتمال دارد بعضی از شما هم آن را دریافت کرده باشید . ایشان در نوشته ای که با عنوان ” نامه ای سرگشاده به ملت ایران در مورد فعالیت های اخیر آقای رضا پهلوی ” انتشار داده است ؛ فهرستی از نظریات خودش ر نگاشته و به اصطلاح این گام را برای هشیار ساختن هموطنان برداشته است !

از آنجائی که یک کپی از این نوشته را برای من نیزارسال کرده ، مایلم به سهم خودم نظرم را هم در ارتباط با مندرجات نامه سرگشاده ایشان !! و نیز در رابطه با دیگرایرانیانی که پس از اقدام شهریارم ، جهت درخواست از سازمان ملل متحد ، برای محاکمه شدن سید علی خامنه ای در یک دادگاه بین المللی ، به خاطرجنایاتی که مرتکب شده و می شود ؛ نظریات انتقادی خودشان را منتشرنموده اند مطالبی را به نظر هم میهنانم برسانم .

جناب آقای الف – ج ، سلام مستحب است و جواب سلام واجب . نوشتاری که برای من ارسال فرمودید را به منزله سلام می دانم و اجازه می خواهم که در مسیر ادب جواب سلامتان را بگویم . این کار را از عنوان نوشته شما شروع می کنم که جانب نظم و ترتیب هم رعایت شده باشد .

خواهشمندم که یک بار دیگر به عنوان نوشتارتان توجه بفرمائید . ” نامه سرگشاده به ملت ایران در مورد فعالیت های اخیر آقای رضا پهلوی . ” ! به عبارت انتهای این تیتر نگاهی بیندازید ، ” فعالیت های اخیر آقای رضا پهلوی ” !! چنان از این الفاظ استفاده می کنید ، که گوئی در حال افشا نمودن عملکرد های مخفیانه و مضر کسی بوده باشید . از یادآوری این نکته طعنه آمیز چه می خواهید بگوئید ؟ چنان این عبارت را بکار گرفته اید که گوئی هیچکس از فعالیت های ایشان خبر ندارد !

حضرتعالی از شروع نوشتارتان ، ایشان را آقای رضا پهلوی خطاب می کنید ؛ حال آنکه ایشان برای خیلی از ایرانیان ” شاهزاده رضا پهلوی ” هستند ؛ اما برای من شهریار جوانبخت سرزمینم می باشند . پیوسته از دوستانم خواهش کرده ام که به رعایت این موضوع بپردازند ؛ اما متأسفانه همچنان از برخی از آنها می شنوم ، که ایشان را ” شاهزاده رضا پهلوی ” می نامند . در شاهزاده بودن ایشان که تردیدی وجود ندارد و این دوستان زیاد در اشتباه نیستند ؛ در شهریار بودنشان هم کوچکترین شکی برای من وجود ندارد .

چرا که از آن هنگامی که او به این جهان پا گذاشت ، من دانش آموز دبیرستان بودم ؛ وقتی هم که در جشن تاجگذاری ، تاج ولایتعهدی پادشاه فقید را بر سر رضای خردسال گذاشتند ؛ من تشکیل خانواده داده و در سنی بودم که به نیکی مفهوم آن مراسم تاجگذاری را به حکم عقل و بصیرت خودم ، و نیز به خاطر مصلحت مملکتم ، به خوبی درک می کردم و برای آینده ایرانم ، بذرآرزوهای فراوانی را در دلم می کاشتم .

وقتی ناسپاسی مردم فریب خورده میهنم ، آن بلای سیاه را بر سر همگی ما آورد ؛ تنها بارقه امیدی که در ضمیرم برجای ماند و نگرانی ام را تخفیف می داد ، وجود نازنین فرزند برومند پادشاهمان بود ؛ که بشارتی امیدبخش برای آینده کشورم را در قلبم می نهاد ؛ که امیدوار باشم و از آفریدگار هستی بخواهم که شهریار جوان ایرانزمین ، وارث تاج و تخت کیانی را ، به آنجائی که متعلق به اوست بازگرداند .

آقای الف – ج عزیز ، اگر شما پانزده سال است که فعالیت سیاسی دارید ؟ من شاید به اندازه سن جنابعالی در این امور بوده و هستم و دست کم با الفبای ان آشنائی دارم . می نویسید که در طول این پانزده سال ، با احزاب و گروههای زیادی همکاری دارید . اولا این نوع همکاری ها بیانگر آن نیست که فرد بینش ساسی هم داشته باشد . زیرا آنکه دستی بر آتش سیاست دارد ؛ باید به این امر نیز آگاهی داشته باشد ، که در مورد موضوعی در زمینه سیاست ، به شدنی بودن یا نشدنی بودن آن ، بدون تردید و با امید و رجائی واثق اظهار نظر بنماید .

نوشته اید که نامه های فراوانی را از دوستانتان دریافت کرده اید ؛ که از شما خواسته شده تا در باب درخواست محاکمه شدن علی خامنه ای ، در یک دادگاه بین المللی ، از سازمان ملل متحد توسط شهریار ایران ، نظر خودتان را به آنها بگوئید . این امر شدنی است که برخی از هموطنان ما که دوستان جنابعالی می باشند ، شما را به عنوان فردی صاحبنظر بشناسند و در این باره از جنابعالی بخواهند ؛ که در این باره عقیده تان را به آنها بگوئید . اما برای یک سیاستمدار ، که سابقه پانزده سال فعالیت را هم دارد ؛ نشدنی است که شخصا خودش را در امور ، به ویژه در رابطه با این امر خاص صاحبنظر بداند ! چرا که : ” همه چیز را ، همگان دانند . ” و ……. ” مشک آنست که خود ببوید ، نه آنکه عطار بگوید . ” !!

دلائل عدم پشتیبانی خودتان از ایشان را ، با نگارش چند جمله توضیح مختصری داده اید . جهت استحضار هموطنان و آگاهی بیشتر خودمان ، ذیلا به تک تک آنها اشاره خواهیم کرد.

در نخستین دلیلتان می نویسید :

” یک ـ در طی این پانزده سالی که شخصاً در مبارزه با جمهوری اسلامی به سر می‌برم بارها و بارها شاهد بودم که از سوی احزاب و گروه‌های سیاسی گوناگون با ایشان تماس گرفته شد و از ایشان خواسته شد تا با پیوستن به جمع مخالفان جمهوری اسلامی آنان را یاری دهند اما ایشان هر بار از پیوستن به فعالیت‌های مبارزاتی مخالفان جمهوری اسلامی سر باز زدند و در بعضی موارد نیز حتی گفته بودند که چون دولت‌های غربی در حال حاضر مایل به سرنگونی جمهوری اسلامی نمی‌باشند , مبارزه در این شرایط بیهوده است و جان ایشان را به خطر می‌اندازد. “

آقای الف – ج ، قبل از آنکه من و شما به مخالفت با جمهوری اسلامی برخیزیم ، ایشان به سبب ظلمی که از سوی جمهوری منفور اسلامی به وی و خاندانش شده بود از مخالفان با این شیادان به حساب می آمدند و همچنان نیز به حساب می آیند .

دوم اینکه ایشان به اندازه کافی درایت دارند و در چنین امر مهمی آگاهند که …. با طناب آن احزاب و گروههائی که شما می گوئید به ته چاه سقو ط نکنند . در ارتباط با توافق یا مخالفت کشورهای غربی برای سرنگونی جمهوری اسلامی ، همه می دانیم و می دانند که از دیدگاه ایشان هیچیک از کشورهای خارجی نباید در این امر مهم شرکت داشته باشند و تا یک عمر ارث پدرشان را از ملت ایران طلبکار نباشند . بلکه شهریار ایران اصرار دارند که این مهم فقط به دست توانای ملت ایران صورت بگیرد که هیچوقت به هیچیک از این دشمنان خارجی بدهکار آزاد سازی میهنشان نباشند .

در دلیل دوم خویش می گوئید :

” دوم ـ اینکه همان طور که در بالا گفته شد, در طی این سالیان فعالیت‌های بسیار خوبی در مبارزه با جمهوری اسلامی صورت گرفت که ایشان از هیچ کدام آن‌ها پشتیبانی نکردند و حال این پرسش برای من پیش می‌آید که وقتی ایشان در طول این سالیان از هیچ فعالیت درستی پشتیبانی نکردند چرا ما باید از فعالیت‌های ایشان که اشکالات جدی در آن دیده می‌شود پشتیبانی کنیم؟؟ “

آقای الف – ج ، واقعا که بی انصاف تشریف دارید . در طول سی و چهار سال اشغال میهنمان توسط این دشمنان خانگی ، در سالهای نخستینش که ایشان نوجوان بودند ؛ از آن پس هم اگر نمی دانستید اکنون بدانید که همه ارتباطات با مجامع بین المللی در آمریکا و اروپا توسط وی صورت پذیرفته و اگر دنیا با جنایات و بدکرداری های آنان آشنا شده و اکنون دیگر همه جهان این قوم وحشی اشغالگر را می شناسند ؟ تلاشهای شهریار ایران چنین ثمری را به بار آورده است .

حتما شما و دوستانتان انتظار داشته اید ؛ که اگر چند سالی است که در میان دو سه گروه سیاسی ( که شاید از چپی هائی باشند که با نظام پادشاهی سر سازگاری و الفت هم ندارند . ) خودی نشان داده اید ؛ ایشان لوح تقدیر برایتان صادر می نمودند و از همگی شما پشتیبانی به عمل می آوردند ؟!

در دلیل سوم خودتان اینگونه اظهار نظر فرموده اید :

” سوم ـ شوربختانه کردار ایشان و گفتار ایشان کاملاً با یکدیگر متفاوت می‌باشد و همین دوگانگی کردار و گفتار ایشان باعث می شود تا من نتوانم به عنوان یک فعال سیاسی به ایشان اعتماد کنم.

دوگانگی در کردار و گفتار ایشان شاید برای بسیاری از هم میهنان که تنها با گفتار ایشان آشنا باشند کمی عجیب و نا آشنا باشد اما برای ما فعالین سیاسی که سالیان دراز در نبرد با جمهوری اسلامی به سر می‌بریم و شاهد کردار ایشان بوده‌ایم , این دوگانگی کاملاً آشنا می‌باشد.

ایشان از سوئی با بیان گفتار زیبا , آزادی‌خواهانه و دلنشین خود را فردی دلسوز , آزادیخواه و میهن پرست نشان می‌دهد و از سوی دیگر در کردار شاهد بودیم که ایشان عملاً هیچ فعالیت مفیدی در طی این سال‌ها نداشته است و نه تنها فعالیت مفیدی نداشته است بلکه در بسیاری موارد مشکلاتی را نیز برای گروه‌های سیاسی خارج از کشور ایجاد کرده‌اند که بیان کامل آن را به زمان مناسب دیگری واگذار می‌کنم. “

آقای الف – ج ، جنابعالی اگر غیر از فعالیت سیاسی ( البته به قول خودتان ) ، در زمینه های جامعه شناسی و روانشناسی هم مطالعاتی داشتید و کار می نمودید ؛ به این صراحت نمی توانستید و نباید به خودتان اجازه می دادید که در مورد دوگانگی میان گفتار و کردار کسی اظهار نظر نموده و عقیده شخصی خودتان را بیان کنید .

به همین یادداشت مثلا منتقدانه خودتان نظری بیفکنید ، ببینید که چند بار این چند سال آمد و شد در چند گروه سیاسی را به رخ هم میهنانتان می کشید ؟ اما ایشان با همه برتری هائی که نسبت به من و شما دارند ، بارها و بارها خودشان را مانند بقیه آحاد ملت ایران قلمداده نموده و سخنان سی سال گذشته اش با حرفهای امسالش هیچ تفاوتی ندارد . در حالی که خود شما در همین نوشته می گوئید که اول هوادار وی بوده اید ، ولی بعدها به دلائلی ( به همین دلائل بی اساسی که در اینجا هم آورده اید . ) از هوادارای ایشان پشیمان شده اید !!!

شما به عنوان یک فرد عادی جامعه ایرانی ، به اتکای برداشت های غلط خودتان از چگونگی عملکردهای ایشان ، مثل آب خوردن دیدگاهتان را نسبت به وی تغییر می دهید ! بنازم اراده محکم، واقع بینی ، درک بالا ، درایت ذاتی ، بینش صحیح سیاسی و … نهایت میهن پرستی شان را ، که در طول این سه دهه و اندی ، هرگز نه خودش را بالاتر از دیگران دانسته ، و نه با هر حرکت خوب یا بد ، صحیح یا اشتباه من و شما ، و بالا و پائین شدنهای دیدگاهها و عملکردهای سران کشورهای مخالف با رژیم آخوندی ، نه در گفتارها و نه در کردارهای خودشان هیچ تغییری نداده و نگفته حالا که این کشورها چنین و چنان هستند ؛ من نیز به آراء آنها بها بدهم و از هم اکنون به یارگیری سیاسی بپردازم . پس خودتان قضاوت کنید که در مورد ایشان چه بی رحمانه و بری از راهنمائی چراغ عقل و درایت سخن می گوئید ؟!

سپس چنین ادامه داده اید .

” چهار ـ برای انجام هر کاری نیاز به برنامه ریزی , وجود افراد کاردان و با تجربه و هدف می‌باشد.

اما ایشان همانند همیشه تنها با گفتار خود نکته ای بیان می‌کنند و از دیگران انتظار دارند که کورکورانه از آن پشتیبانی کنند.

تنها بیان یک هدف برای رسیدن به آن هدف کافی نیست , و ایشان عملاً هیچ کار مفیدی در راستای رسیدن به اهداف خود انجام نداده است.

گذشته از اینکه سرنگونی جمهوری اسلامی با بیان شکایت و انجام کارهای حقوق بشری امکان‌پذیر نمی‌باشد و نیاز به کار سیاسی و مبارزاتی دارد که در فعالیت‌های ایشان دیده نمی‌شود. “

آقای الف – ج چقدر از جاده انصاف فاصله دارید ؛ گوئی که در همه این پانزده سال فعالیت سیاسی ! از هم گروههای خودتان راه و رسم فراموش کردن و کتمان حقایق را بیشتر آموخته باشید تا بیان حقیقت ؟!

از کجا می دانید که ایشان برنامه فعالیت های سیاسی و مبارزاتی شان چیست ؟ به کدام دلیل اینگونه و با صراحت از هدف بدون برنامه ایشان و کارنامه فعالیت های مبارزاتی شان برای سرنگونی جمهوری اسلامی و رهائی ایران و نجات یافتن هموطنانمان سخن می گوئید؟!

در ادامه انتقادات بی پایه و اساستان گفته اید :

” اصولاً شخصاً با وجود اینکه در گذشته های دور از علاقمندان سرسخت ایشان بودم اما به مرور زمان به این مهم پی بردم که ایشان فرد مناسب و شایسته ای برای اداره مبارزات مردم ایران نمی‌باشد . “

دلیل هایتان برای دیدگاه خودتان در بالا را در زیر برایتان فهرست می کنم .

” یک – با توجه به کودتای ۵۷ ، نباید به شعارها توجه کرد و خطای پدر و مادرهایمان را تکرار کنیم .

دو – کارنامه فعالیت سیاسی ایشان بیش از حد سفید است . در طی مبارزات مردم ایران کجا بودند و چه می کردند ؟

سه – تیم کاری ایشان برای اداره مملکت چه کسانی هستند؟

چهار – رهبری و اداره مملکت و مردم را با مدیریت نمودن گروههای مختلفی که در این رابطه فعالیت دارند شروع کنند . صدها گروه و حزب ایشان را به عنوان رهبری فعالیت ها می شناسند اما همگی شان با هم مخالف و در جنگ هستند .

پنج – درد بزرگ مردم ما امروز پیش از آنکه سیاسی باشد ؛ مشکلات اقتصادی و فرهنگی است . ایشان که نیاز اقتصادی ندارند تا کار بکنند ؛ چگونه این درد مردم را می توانند درک و حل نمایند ؟

شش – ایشان در ارتباط مستقیم با مردم نیستند . “

تمامی انتقادات بالا را با استفاده از یک جمله خودتان خنثی می کنم که گفته اید ایشان در ارتباط مستقیم با مردم نیستند . شما که هیچوقت در ارتباط مستقیم با ایشان نبوده اید ( آخر جنابعالی هم از مردم می باشید ! ) چگونه به نقاط ضعفی که در سطور بالا رندانه به آنها اشاره می کنید دسترسی یافته اید ؟

جز این نیست که نیت سالمی در پشت این چهره نوشتار شما نمی بینم و این جوابیه را صرفا برای آگاهی هم میهنمانم تهیه می کنم که تا بدانند تنها آلترناتیو مؤثر و مثبت و محق برای کسب جایگاه و قرار گرفتن در پایگاه اداره امور مملکتشان ، شهریار حقیقی ما رضا شاه دوم است که به دلیل زیر شایستگی شان از دیگران برای اداره امور کشورمان بیشتر و محرزتر می باشد .

یک فردی که در جامعه خودش دارای نقش برجسته ای می باشد و اثر وجودی اش بر همگان آشکار است ؛ دارای دو خصیصه و صفت ویژه است . جاذبه و دافعه را همزمان در کنار یکدیگر دارد . عده ای مانند آقای الف – ج با زدن عینک بدبینی بر روی چشمانشان ، فقط نقاط ضعفی را می بینند که هر انسانی می تواند داشته باشد و جای هیچگونه انتقادی در آن نیست ؛ اینها افرادی هستند که فقط بخش دافعه ایشان را حس می کنند .

افراد بی شماری نیز می باشند ؛ که به این حقیقت آشکار اذعان دارند ؛ که او یگانه آلترناتیو مثبت و محبوب شان ، برای اداره امور کشوری است ؛ که بیش از یک قرن می گذرد که ملک و ملت در سایه سیاست های داهیانه دو نسل پیش از خودش ، از وادی تاریکی و ناآگاهی رهائی یافته بودند . اما متأسفانه نق زدنهای گروههای چپ ، مردم را فریبفتند و اجازه دادند که مشتی بیابانگرد بی سر و پا سکان کشتی ایران را به دست بگیرند .

آقای الف – ج ، شایسته است که عینک مورد نظر را از روی چشمهایتان بردارید و وجدان آگاه را به قضاوت بنشانید و سپس در یادداشتی دیگر مراتب پشیمانی خودتان برای انتشار دادن این مبالغه های بدور از حقیقت به نظر مردم میهنتان برسانید . اگر دلتان برای ایران شور می زند ؟!

زمستان ۱۳۹۰ هلند

محترم مومنی روحی

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر